على محمدى خراسانى

130

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

نمىشد و اطلاقش بر آنها مجازى بود . ولى حق اين است كه از ناحيهء قلّت به شرط لا است ولى از ناحيهء كثرت لابشرط است ؛ و « لا به شرط يجتمع مع الف شرط » . پس با تمام اجزاء و شرايط هم ، اركان هست وصدق حقيقى است . با توجه به « فافهم » اشكال دوم به وجه اول از وجوه تصوير جامع بنابر اعم وارد نيست ، ولى اشكال اول به قوّت خود باقى است و از خير اين تصوير بايد گذشت . ثانيها : أن تكون موضوعة لمعظم الأجزاء التى تدور مدارها التسمية عرفا فصدق الاسم كذلك يكشف عن وجود المسمى و عدم صدقه عن عدمه . و فيه مضافا إلى ما أورد على الأول أخيرا أنه عليه يتبادل ما هو المعتبر فى المسمى فكان شىء واحد داخلا فيه تارة و خارجا عنه أخرى بل مرددا بين أن يكون هو الخارج أو غيره عند اجتماع تمام الأجزاء و هو كما ترى سيما إذا لوحظ هذا مع ما عليه العبادات من الاختلاف الفاحش بحسب الحالات . وجه دوم از وجوه پنجگانه تصوير قدر جامع بر مسلك اعمىها : اين وجه به مشهور نسبت داده شده است و اين گونه است كه قدر جامع را معظم الاجزاء دانسته و بگوييم الفاظ عبادات براى معظم الاجزاء وضع شده است ؛ ولى اندازهء دقيق آن را مشخص نكرده و مثلًا نگوييم دوازده جزء ، تا اشكال شود كه نسبت به نماز چهار ركعتى اين رقم معظم الاجزاء است و نسبت به يك ركعت صدق نمىكند . يا نگوييم هشت جزء تا اشكال شود كه نسبت به قادر اين عدد معظم الاجزاء و نسبت به عاجز معظم الاجزاء نيست . بلكه حواله به عرف كرده و مىگوييم معيار ، صدق عرفى است يعنى آنقدر از اجزاء باشد كه عرف نامش را صلوة يا حج يا . . . بگذارد . آنگاه از صدق عرفى مىفهميم كه آن مسمى در اينجا هست و از عدم صدق عرفى عدم آن را كشف مىكنيم . و فيه : مرحوم آخوند به اين تصوير هم دو ايراد وارد مىكند : ايراد اول همان ايراد دوم به وجه اول ( موضوع له اركان ) است : اگر موضوع لهِ الفاظ عبادات ، معظم الاجزاء باشد لازمه‌اش اين است كه وقتى ما - مثلًا - لفظ صلوة را بر صلوة جامع جميع اجزاء و شرايط اطلاق مىكنيم و در فرد اكمل استعمال مىكنيم ، يك اطلاق مجازى باشد . زيرا موضوع له ، معظم الاجزاء است و مستعمل فيه جميع الاجزاء است ، و علاقهء آن علاقهء جزء و كلّ است . يعنى لفظى كه براى جزء وضع شده بود در كلّ استعمال شده است كه اين لازم قابل التزام نيست ، زيرا چه كسى مىتواند بگويد استعمال لفظ صلوة در صلات‌هاى ناقص حقيقت است ولى در صلوة كامل مجاز است ! البته در پايان ايراد مذكور در وجه اول ، كلمهء « فافهم » داشت و اشاره به وجوهى بود كه همان مطالب در اينجا هم مىآيد . در نتيجه اين اشكال چندان مهم نيست . ايراد دوم : منظور شما از معظم الاجزاء آيا مفهوم كلمه معظم‌الاجزاء يعنى معظم‌الاجزاء به حمل اولى ذاتى است يا مصداق آن و معظم الاجزاء به حمل شايع است ؟